چه بی رحمانه زیبایی بتاب ای ماه رویایی به راهم
تو آغازی تو پایانی تو بوی خاک و بارانی برایم
اگر دردی اگر درمان اگر دشوار اگر آسان
تورا میخواهمت هردم چو باغی تشنه ی باران
اگر زخمی اگر مرهم اگر دوریم اگر باهم
بدان بیش از نفس حتی به دیــــدار تو محـــتاجم
ما از شب بی انتها باهم گذشـــتیم
از بی قراری ها….. به آرامش….. رسیــــــــدیم
دنیای من بی تو چنین زیبا نمیشد
با هم زمین خوردیم…… و با هم پر….. کشیـــــــدیم
تو از عاشق شدن گفی من از دیوانگی گفتم
تو از دل گفتی و هر دم من از دلدادگی گفتم
تو گفتی تا کجا همراه این دیوانه میمانی
به شرط مرگ باهم عشق باهم را پذیرفتم