تو خوابم نمیدیدم ایــــنو یه روزی
که پاییز بیاد و بره من نفهمم
که بارون بیاد و بلرزه وجودم
که برگای خوشگل بریــــزن نفهـــمم
تو خوابم نمیدیدم ایــــنو یه روزی
تولد برام چیز نابی نباشه
توی شعرهام عشق و دیگه نبینم
توی چشم هام دیگه خوابی نباشه
چجوری شد اینجوری شد حال قلبم میگردم توی سینه دنــــبال قلبم
یه غم تو گلوم مثل یه داغ مونده یه کشور شدم که عزادار مونده
یه دردایی هست که خدا خوب میدونه
یه بغــــضایی هست که نگفته میمونه
شبیه یه خونم که ویرونه میشم
من اون آدم سابق اصلا نمیشم
مهم نیست این حال بی رحم نامرد
مهم نیست هرچی که به روزم اومد
مهم نیست کی خنجر از پشت به ما زد
یه چیزی مهمه که حالا….. ….. بماند